عاشقانه های یک غریبه

 
بگذار...
نویسنده : حمید - ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸۸
 

 

بگذار سر به سینه من تا بگویمت  

اندوه چیست؟

عشق کدام است؟

غم کجاست؟

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمریست در هوای تو از اشیان جداست

بگذار سر به سینه من تا که بشنوی اهنگ اشتیاق دلی دردمند را

شاید پیش از این نپسندی به کار عشق ازار

این رمیده ی سر در کمند را

هنگامی که از جاده های شب عبور میکنی در این اندیشه مباش

که خورشید برای تو بیگانه طلوع خواهد کرد

و قلبی که به هوس گفت دوستت دارم

بدان هرگز معنی لغت عشق را نخواهد داشت


 
comment نظرات ()